خبرهاخواندنی هامطالب عمومی

در اهمیت نشانه های کوچک ! “دکتر بابک زمانی”

یادداشت روز دوشنبه صفحه آخر شرق

“در اهمیت نشانه های کوچک “

هفته گذشته در کلاس درس «دمانسِ» من در دانشکده پزشکی جایی برای نشستن نبود.
بیش از صد تن از دانش‌جویان، تقریبا تمام کسانی که این درس را داشتند، در کلاس حاضر بودند. وقتی از دانش‌جویان خواستم که ساکت باشند تا صدای من در غیاب بلندگوی همیشه معیوب دانشکده به همه برسد و بعد از دوساعت کلاس دچار گرفتگی صدا نشوم دیگر از هیچ‌کس  صدایی بلند نشد. به‌ندرت می‌نوشتند و از ضبط صوت‌های چند سال قبل هم خبری نبود. همه با دقت گوش می‌کردند و در بحث به‌طور فعال مشارکت داشتند.
بیست سال پیش هم گروه آموزشی ما همین کلاس‌ها را در دانشکده برگزار می‌کرد. به‌یادم دارم که در همین کلاس از یک‌صد دانش‌جو تنها ١٢ تن حضور داشتند. گویا از طرف بقیه مأموریت داشتند جزوه‌ها را دقیق برای امتحان بنویسند. جلب توجه آن‌ها (که من هم‌واره در ان موفق بودم) به موضوع، بسیار دشوارتر بود. در بحث شرکت نمی‌کردند و یک گروه پچ‌پچ در همان جمع کوچک تا آخر کلاس ساکت شدنی نبود. نه آن سال و نه امسال حضور و غیاب در کار نبود.
در حالی که از در دیوار این روزها اخبار ناامید کننده می‌رسد و فی الواقع “روزگار را هرروز بدتر می‌بینیم”  این کلاس شادی‌ای کوچک اما امیدوارکننده برایم آفرید.
آیا در زیر پوست شهر آخرین نسل جوانان دارد آهسته و بی‌خبر تغییر می‌کند؟
ایا انسان‌هایی نوین دارند با تجربیات سال‌های قبل به‌نحوی قطعی و بی‌برگشت قطع رابطه می‌کنند؟
ایا داریم پوست می‌اندازیم؟
شاید خوش‌بینی بدخیم من است که دوباره دارد کار دستم می‌دهد، امادوست دارم بیندیشم که آری بالاخره از راه رسیدند تمام شد. آمدند جوانانی که دیگر نه می‌خواهند کارهای خیلی بزرگ بکنند (مثل ما جوانان دو نسل پیش) و نه در جامعه پر مخاطره و نامطمئن چاره‌ای جز بیرون کشیدن گلیم در آب افتاده خود نمی‌بینند (مانند جوانان یک نسل پیش).

اهمیت نشانه های کوچک در نسل جدید…

متولدین بهار ٧۶ به‌بعد شاید بخواهند تنها مهره‌ای مطمئن از دستگاهی پیچیده باشند. شاید نسلی که در راه است تا جامعه را تحویل بگیرد، ناخودآگاه و به‌تجربه، اعجاز را نه در پرواز یا در زیر آب که بر سر بازار بجوید، آن‌طور که ابوسعید بزرگ می‌گفت. می‌دانم که آماج ریشخند خواهم شد اما از همین روزنه کوچک می‌خواهم فردایی را ببینم که نسل پیش‌رو، میهن‌اش را سرنوشت محتوم خود ببیند؛ همچون تن و غریزه‌هایش و نه چون لباس و آرزوهایش.
شاید، تنها شاید، طبیبانی که می‌آیند؛ کار طبابت را فرو نگذارند و به‌جانب اتاق‌های ملاقات، جدول‌های آسان‌شده، ارزیابی با اَپ‌های موبایل‌ و به تحقیقات صحیح میدانی ، رفتن و دوره دیدن و بازگشتن، ادامه تحصیل در رشته‌های پایه ، رشته‌های علمی یا همان ” اهمیت نشانه های کوچک ” روبیاورند.
کار پزشکی و سوگندی که خورده‌اند را به‌راحتی و به‌خاطر مشکلات موسمی کنار نگذارند. هر مشکلی را چالشی پیش‌رو به‌حساب آورند؛ نه بهانه قهر، رشته‌های طبیبانه‌تر رشته‌هایی با بیش‌ترین ارتباط انسانی را برگزینند. کارهایی که آن نسل پیش، آن نسل غائب جزوه‌خوان، نسلی که از نسل ما تأسی کرده بود انجام نداد.
باز با خود می‌اندیشم و آرزو می‌کنم این جریان نه متعلق به نسل جوان پزشکی که متعلق به تمام نسل جوان و تحصیل‌کرده ما باشد.
آغازی باشد بر بازگشت تمامی شرف به زندگی ما، آن‌گونه که آن راوی سال‌خورده اخیراً آرزو کرد.
نگارنده، این معلم پیر، بیست سال پیش با نگرانی و تردیدی بسیار، حضور دوازده دانش‌جو از میان یک‌صد دانش‌جو را در ستون یادداشت‌های آن زمان خود در روزنامه ایران علنی کرد. در حالی که در همان زمان دلایلی بسیار برای امیدواری به آینده و اوضاع وجود داشت و این غیبت، نکته مهمی در نظر نمی‌آمد. حالا هم انصاف نمی‌بینم حضور تمام دانش‌جویان در کلاس درس‌ام و شادی خود از این موضوع را علنی نکنم؛ اگر چه بازهم نکته‌ای بی‌اهمیت یا تصادفی در نظر بیاید.
 دکتر بابک زمانی از متخصصین مغز و اعصاب ایران که در کنار طبابت گاهی دست به قلم برده و بر اساس تجربیات و خاطرات خود مینویسند از پزشکان برجسته ی پذیرش۲۴ هستند. در پذیرش۲۴ تصمیم گرفتیم این داستان های شیرین را با شما به اشتراک بگذاریم…

نظر شما در مورد داستان ” در اهمیت نشانه های کوچک ” چیست ؟

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن
بستن